نظرتون باعث دلگرمیه!!!

سايز بزرگ عكس اينجــــــاست.

سايز بزرگ عكس بالا اينجــــاست.
علی درد شمشیر را احساس نکرد ٬
و ما درد علی را ... (شریعتی)

برای دیدن در سایز بزرگتر اینجــــا کلیک کنید
مادر اگر تو نبودی عشق چه معنی داشت...

برای دیدن در سایز بزرگ اینجـــــا کلیک کنید.
هر چند معتقدم که زیاد نباید تابع حال بود. چون ما در همه حال باید بنده و از آن خدا و برای خدا باشیم فرقی نمیکند چه حالی داریم.
خلاصه باید همیشه حال عشقبازی با خدا رو داشته باشیم تا که از کل عمرمون استفاده بکنیم.
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بیگمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
چه میکنی، اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...
رها کنی، برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوستتَرَش داشته، به آن برسد
رها کنی، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری
که هقهق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم، نکند
به او، که عاشق او بودهام، زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد (نجمه زارع)
بقیه ی شعرها در ادامه مطلب بخونید...
نبود زهره ی کس کو مرا اسیر کند
کجا که دیده که روباه صید شیر کند
اگر اسیر شــــــدم، اسیر عشق شدم
وگر که پیر شدم، پیر پیر عشق شدم

در سایز بزرگ اینجـا ببینــــــید.
نظرتون دلگرمم میکنه...

برای دیدن عکس در سایز بزرگتر ×× اینجـــــــــا ×× کلیک کنید
************** نظرتون منو خوشحال میکنه!!! **************

سايز واقعي ، باتشكر نظر و نقدتون منو خوشحال ميكنه!!!
مي ترسم!!!
شب است
تاريك است
سرد است
من ميترسم!
از شب نه ،از تاريكي نه ،از سرما نه ...
من از اين مي ترسم كه به تاريكي عادت كنم
به شب ،به سرما ،به انزوا ،به اختفا ،به سكوت، به سقوط
به گم شدن در كوچه پس كوچه ي خواب ...
من از اين مي ترسم كه دگر كسي نترسد از آنچه كه به سرش مي آيد
من از اين مردم مي ترسم
مردمي كه از فرياد مي ترسند
فريادي كه در گلو خفه شده
گلويي كه زير تيغ تحقير بريده شده...
من خون خود ميفروشم ارزان!
كيست كه آن را بخرد به قيمت بيداري وجدان!
ارزانتر!
به قيمت تحقير نشدن انسان!
ارزانتر!
ارزانتر!
ارزانتر!
به قيمت يك خال كبريت
كه روشن كند پيرزني تنور نانش با آن
يا يتيمي كه آتشي بيافزايد
و فرياد بزند
بياييد گرد آتش اي مردم ايران...
(میثم افشاری)

دلم با گرفتن عادت كرده،
زبانم ناي گفتن ندارد،
كسي حتي محدوده ي فكرم را تخمين نمي زند،
اميد به عشق تنها بهانه و تنها دلخوشي زندگيم شده،
درد انيس و مونس تنم شده،
براي گفتن خود مانده ام،
كسي نواي دلمان را خريدار نيست،
زخمهايي بر تنم گل انداخته؛
زخم فراق،
زخم نفهميدن،
زخم نياز،
اينها گلايه نيست ،"گلايه بد است"
...و باز هم سكوت!...
7/4/87
پلكي مزن كه چشم ترت درد ميكند
پر وا مكن كه بال و پرت درد ميكند
ميدانم اينكه بعد تماشاي اكبرت
زخمي كه بود بر جگرت درد مي كند
با من بگو كه داغ برادر چه كار كرد
آيا هنوز هم كمرت درد ميكند
مانند چوب خواهش بوسه نميكنم
آخر لبان خشك و ترت درد ميكند
لبهاي تو كبود تر از روي مادراست
يعني كه سينه پدرت درد ميكند
مي خواستم كه تنگ در آغوش گيرمت
يادم نبود زخم سرت درد ميكند
كمتر به اسب نيزه سوار و پياده شو از
حجمه هاي سنگ سرت درد ميكند
**********
به یاد عشقم و مولام آقا امام حسین (ع)